![]() |
Aphrodite goddess
|
![]() |
|
خسته از امروز و فردا می شوم می روی و آسمان دلگیر توست ضجه های رعد هم درگیر توست گر چه می دانم نمی دانی ولی یاس اگر می پژمرد تقصیر توست می روی و دستم از دستت جداست وصف تنهایی من بی انتهاست زندگی بی تو دگر جز مرگ نیست گر بمیرم از غمت بی شک به جاست می روی و یار بی کس می شود دشت امیدش پر از خس می شود می روی و میوه های باغ عشق باز هم بی جان و نارس می شود.
هستی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 10:11 AM توسط ونوس |
|
|
باد اسفند ماه دلم را مي لرزاند گويي خبر از آمدن كسي مي دهد! يك آشناي نا شناس نزديك - اما... دور به وسعت سرزمين تنهايي من همسفر جاده هاي تنگ و تاريك تنهايي رفيق روزهاي خوب گذشته اين روزها او را در خيال خود بيشتر احساس مي كنم - تا در واقعيت يك خيال، شايد هم رويايي محال! بگذريم... بالاخره يك روز بايد گذاشت و گذشت دلم براي خودم مي سوزد! اما...اين نيز بگذرد!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 12:9 PM توسط ونوس |
|
|
باد اسفند ماه دلم را می لرزاند ـ گویی خبر از آمدن کسی می دهد... ادامه در پست بعدی...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 1:7 PM توسط ونوس |
|
|
صفحه نخست ارتباط با من آرشیو |
| افروديت |
رفيق من سنگ صبور غمهام
به ديدنم بيا كه خيلي تنهام هيچكي نمي فهمه چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم مجنونم و دل زده از ليليا خيلي دلم گرفته از خيليا |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
|