![]() |
Aphrodite goddess
|
![]() |
|
توي يك نامه نوشتم : همه زندگيم شدي تو من نوشتم كه : يه روزي دل را باختم توي چشمات
تو به من مي گي كه : اون روز هوسي بوده تو چشمات
من نوشتم كه :شدم آب ، همچو شمعي رو به دريا
تو نوشتي : خسته ام من ، رفته اي ديگه ز يادا من نوشتم : اما اينجا ، همه ياد تورو كردن
تو نوشتي : اينه دنيا ، دل به ديگري سپردن من نوشتم : چه كنم من ، كه بشي تو يار خونم
من نوشتم :آره مستم ، مستِ اون چشماي نازت
تو نوشتي : تو دروغي ، بسه ديگه نمي خوامت
من نوشتم كه : سرابم واسه من يه اميده من نوشتم : نگو اينو ،من اميدم به جوابت
من نوشتم : اشكاي من ، شده بدرقة راهت
تو نوشتي : عاشقي كن ، بگذر از من با نگاهت
من نوشتم : عاشقم من ، عاشق يه لحظه با تو
تو نوشتي : خسته ام من ، خسته از حكايت تو
من نوشتم كه : مي خونم من لالايي واسه خوابت
تو نوشتي كه جدايي ، بهترين داروي خوابت من نوشتم كه : جدايي ، مي شكنه قلبمو جانا
تو نوشتي : چه كنم من ، اين يه رسمه توي دنيا من نوشتم : حالا كه تو ، داري مي ري بهترينم
منم از غصه مي ميرم ، تا كه دوريتو نبينم. ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 3:46 PM توسط ونوس |
|
|
من از تو دل نمی بُرم
اگر چه از تو دلخورم اگر چه گفته ای تو را به خاطرات بسپرم هنوز هم خیال کن کنار تو نشسته ام منی که در جوانیم به خاطرت شکسته ام تو در سراب آینه شبانه خنده می کنی من شکست داده را خودت برنده می کنی نیامدی و سالهاست غزل به جاده دوختم بیا ببین که بی تو من چه عاشقانه سوختم رفیق روزهای خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها صدا بزن مرا شبی به غربتی که ساختی به لحظه ای که عشق را بدون من شناختی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 11:9 AM توسط ونوس |
|
|
صفحه نخست ارتباط با من آرشیو |
| افروديت |
رفيق من سنگ صبور غمهام
به ديدنم بيا كه خيلي تنهام هيچكي نمي فهمه چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم مجنونم و دل زده از ليليا خيلي دلم گرفته از خيليا |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
|