![]() |
Aphrodite goddess
|
![]() |
|
هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي ست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:36 AM توسط ونوس |
|
|
صفحه نخست ارتباط با من آرشیو |
| افروديت |
رفيق من سنگ صبور غمهام
به ديدنم بيا كه خيلي تنهام هيچكي نمي فهمه چه حالي دارم چه دنياي رو به زوالي دارم مجنونم و دل زده از ليليا خيلي دلم گرفته از خيليا |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
|
|